راهی به مجنون

معرفی کتاب

«راهی به مجنون» به قلم جواد کلاته عربی روایتی از دوران کودکی تا شهادت سیدعباس جولایی، فرمانده مهندسی رزمی سپاه در زمان دفاع مقدس را به تصویر می‌کشد. کتاب «راهی به مجنون» حاصل ده‌ها ساعت مصاحبۀ نویسندۀ کتاب، «جواد کلاته‌عربی» با خانواده، همکاران و هم‌رزمان این شهید والامقام و پژوهش در زندگی او است.

شهید جولایی از جمله فرماندهانی بود که نقش اساسی در ساخت و نصب پل معروف خیبر ایفا کرد. او قبل از شروع جنگ وارد سپاه می‌شود و با توجه به تجربیاتش در کارهای ساختمانی و عمرانی به بخش مهندسی رزمی سپاه می‌رود. نخستین زاغه‌های مهمات سپاه در غرب، توسط او ساخته می‌شود.

جواد کلاته‌ عربی پیش از این کتاب‌های «مگر چشم تو دریاست»، «در هیاهوی سکوت»، «ماجرای عجیب یک جشن تولد» و… را به انتشار رسانده است. وی همچنین در عرصۀ تحقیق و پژوهش سینما و تلویزیون در آثاری همچون فیلم سینمایی «ایستاده در‌ غبار» فعالیت داشته است.

برشی از متن: عباس گفت: «ما سپاهی هستیم.» مرد محلی همین که این حرف را شنید، چهره‌اش عوض شد. همۀ مشتری‌های قهوه‌خانه ساکت شدند. جو سنگینی حاکم شد. هم برای بچه‌ها و هم برای کردها. ستاری وفایی که کنار عباس نشسته بود، پایش را گذاشت روی پای عباس و کمی فشار دارد. با همان حرکت، کلی حرف رد و بدل شد. ـ شوخی می‌کنید! این حرف را همان کُردی زد که دفعۀ اول از بچه‌ها سؤال پرسید. ستاری وفایی خیلی زود با خنده گفت: «من بچۀ تبریزم، اینهام بچۀ تهران‌ هستند. همگی معلم هستیم و توی تبریز درس می‌دیم.» ستاری وفایی ترجیح داد اینها را به ترکی بگوید. می‌دانست بعضی از سقزی‌ها و مهابادی‌ها، ترکی هم می‌دانند و با ترک‌ها رابطۀ خوبی دارند. ـ اینها خیلی دوست داشتند کردستان رو ببینند، اما وقت نمی‌شد. بالأخره امروز قسمت شد بیارمشون این‌طرف‌ها. حرف‌های ستاری وفایی انگار آبی بود که روی آتش ریخته باشد. آن کُرد، پاکت سیگارش را از روی میز برداشت و یک نخ سیگار از داخلش درآورد و ادامه داد: «بد موقعی اومدید،‌ سه روزه درگیریه. ما ژاندارمری رو گرفتیم، شهربانی رو هم گرفتیم، الانم داریم سپاه سقز رو می‌گیریم.»

کتاب‌های مرتبط