مبارزه به روایت شهید سیداسدالله لاجوردی

معرفی کتاب

کتاب «مبارزه به روایت شهید سیداسدالله لاجوردی»، بخشی از خاطرات این شهید بزرگوار است که به خواهش و اصرار دوستانش، طی مصاحبه‌هایی در نیمۀ دوم سال 1358 به ضبط و ثبت رسیده است و از این‌رو می‌تواند به مثابه یک سند تاریخی مورد توجه و استفاده قرار گیرد. شهید لاجوردی در این خاطرات، ضمن ترسیم فضای مبارزاتی پیش از انقلاب، به بیان گوشه‌ای از فعالیت هیأت‌های مؤتلفۀ اسلامی پرداخته است. او که خود سابقۀ چندین بار دستگیری و زندان در رژیم گذشته را داشته، ضمن تشریح وضعیت خود در زندان و انواع شکنجه‌هایی که دیده، به تقابل‌های موجود میان نیروهای مذهبی با اعضای سازمان مجاهدین خلق و مارکسیست‌ها پرداخته و زوایایی از نوع تفکرات التقاطی آنها در مورد موضوعات مختلف را بیان می‌نماید که در جای خود قابل تأمل است. این کتاب، شامل خاطرات بیست سالۀ شهید لاجوردی، از سال 1338 تا پیروزی انقلاب در سال 1357 است و سعی شده تا لحن صمیمانه و بی‌تکلف شهید لاجوردی تا حد امکان در متن موجود حفظ شود.

 

 

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

برشی از متن: تقریباً ساعت پنج بعدازظهر شد كه [نگهبان] یك لیوان بلور آب آورد روی میز [بازجو] گذاشت. بعد از آن شكنجه‌های مفصلی كه داده بود، به من گفت: «اگر آب می‌خواهی، باید جواب سؤالی را كه می‌کنم، بدهی.» پشت میز نشست و سؤالش را مطرح كرد. دیدم، نمی‌توانم جواب این سؤال را بدهم! … تشنگی هم واقعاً من را آن‌قدر در فشار گذاشته بود … بازجو تا آمد كشوی میزش را بكشد جلو و شلاقش را كه در كشو بود، بردارد، من از پشت میز پریدم و لیوان آب را سر كشیدم. تا سر كشیدم، او هم عصبانی شد. گفتم: «مگر آب دست شمر است؟ مگر تو شمر هستی؟» خلاصه پرید به ‌جانم، اما من آب را خورده بودم. یك لیوان آب ‌خنکی بود که در طول عمرم، ‌آبی به آن گوارایی نخورده بودم.

کتاب‌های مرتبط

اخبار مرتبط

هیچ داده ای یافت نشد